همیشه میدونستم پاییز بوی دیگری داره !
یادمه چند روز پیش به دوستم گفتم احساس میکنم رفتم به گذشته انگار زمان برگشته به عقب و انگار دوباره اون روزا تکرار میشه ... بهش گفتم حسش خیلی خوبه ، راست میگفتم اونقدر خوبه که میتونم تصمیم بگیرم تمام روزای زندگیم با همین حس بگذره اما افسوس فقط برای این روزاست ! همیشه میگفتم چرا فقط توی این موقع از سال این حس رو دارم ، اره ! شاید پاییز برای من همیشه توی اون پاییز موند ، شاید روحم توی اون خندهای از ته دل مونده ، شاید هنوز برای روحم اون روزا جریان داره .... شاید هنوز هر روز صبح به امید دیدنش موهام رو میبافم و پالتوی سبز رنگم رو میپوشم ، شاید هنوز هر روز بعد مدرسه با دوستام تا خونه میام ، شاید هنوز روحم گوشه اون کلاس شلوغِ آخر راهرو مونده ، شاید هنوز هم دارم بخاطر کارای بچه ها از ته دل میخندم ، شاید هنوز عصر ها میرم توی حیاط طناب میزنم تا بتونم ضربدری طناب بزنم ، شاید هنوز تمام دردهایی که از برخورد طناب به بدنم میکشیدم رو تحمل میکنم تا یاد بگیرم ، شاید هنوز بارون اروم به شیشه کلاس میخوره و من خوشحالم از اینکه کنارم رفیقی رو دارم که شب و روزم رو میسازه ، شاید هنوز از آخر اون راهرو تاریک منو صدا میزنه ، شاید هنوز بخاطرش هول میشم و اون میخنده ، شاید هنوز تمام روز رو به اون فکر میکنم ، شاید هنوز تمام امید من دیدن دوباره اش هست ، شاید هنوز روزهایی که ندیدمش رو میشمرم ، شاید هنوز بخاطر خراب کردن آزمون قلمچی گریه میکنم ، شاید هنوز برای رسیدن به موفقیت تلاش میکنم شاید هنوز به امید یلدا و دورهمی های خانواده زندگی میکنم ، شاید هنوز دلیل زنده بودنم عصر ها به دیدنشون رفتن باشه ، شاید هنوز... اما امروز دیگر خبری از اون شاید ها نیست دیگه موهام رو نمیشه بافت ! اخه میدونی بعد تو دیگه حتی نتونستم موی بلند رو تحمل کنم ، دیگه حتی اون پالتوی خوش رنگم اندازم نشد ، دیگه کسی منو از آخر اون راهرو صدا نزد ، دیگه حتی خنده کسی امید زندگیم نیست ، دیگه از اون روزای بچگونه خبری نیست ، دیگه از اون مدرسه و اون کلاس خبری نیست ، دیگه از خنده های از ته دل خبری نیست ، دیگه حتی قلمچی نمیرم که بخاطرش گریه کنم چون قبول شدم ، دیگه حتی به امید یلدایی ننشستم ، دیگه حتی تویی در زندگیم نیستی ، دیگه نیستی تا امیدی باشی برای زندگی ! حالا هر کدوم راه خودمون رو میریم و شاید گاهی فراموش کنیم چه روزایی رو داشتیم . بعضی اوقات با خودم میگم چیشد که اینقدر زود ادما و روزای خوب تبدیل به خاطره شدن که حتی گاهی فکر میکنم اون روزا نبودن ! ولی گذر زمانه .. ادما رو از هم دور میکنه ... قلب ها و خاطرات رو دور تر ... اما هیچ وقت تا ابد پاییز برای من رنگ دیگری نمیگیره و انگار که هنوز وقتی پاییز میرسه توی اون روزا گیر کردم ! اما از اون روزا فقط خاطرات مونده و اندکی حال خوب ....
_ برای دلم :))
تو ماه را