شکستم

همه حرفای قبلی انگار یه شوخی بود یه شوخی قدیمی ، من فقط گفتم حالم خیلی بده بیا مدرسه دنبالم چقدر سرم داد کشید و گفت اگر تو گوشت زده بودم رو حرفم حرف نمیزدی میموندی مدرسه بهت رو دادم پررو شدی بهت حق انتخابببب دادم! ( چه حقی ؟) در آخر هم گفت حیف زندگی که خرج تو میشه کاش بمیری و زندگیمو خراب کردی گفت اضافه ام گفت همه مشکلاتش تقصیر منه! منی که حتی وجودمم انتخاب خودم نبود . منی که داشتم از درد میمردم و فقط زنگ زدم لطفاً بیا مدرسه دنبالم ؟ واقعا کاش بمیرم ، مگه نمیگن دعای مادر میگیره ؟ کاش کاش کاش

هیچ وقت نفهمید ۸ ماهه افسردگی شدید دارم و داشتم خودکشی می‌کردم اونوقت اونم اینجوری گفت

میخوابم به امید اینکه دیگه هیچ وقت چشمام رو باز نکنم

اون لحظه که

دلم میخواد برم بدو بدو خودمو برسونم به یه نفر و بگم لطفاً منو نجات بده

میدونی چیه این حرف نیست واقعاً می‌خوام بمیرم یه حرف نیست مردونه میرم دنبالش

کنسرت

رفتم کنسرت حامیم از اولش با تموم خوشحالی دلم گرفته بود به این فکر می‌کردم کاش دیگه بعد کنسرت امشب بمیرم کاش واقعاً امشب به قول حامیم شب آخر باشه شب آخر این زندگی کوفتی من که برنگرده بهم بگه این آرایش چشم چیههه ؟ ( یه خط چشم بیشتر بود ؟) کاش کاش آخرش همینجا باشه

کنسرت

وقتی میفهمی خواننده مورد علاقه ات روز عملت کنسرت گذاشته :) خدایا خدایا

فکت

یه فکت : دوستت با اکسش مشکل داره و حالا بیماری تو رو میزنه تو سرش میگه کاش تو جاش آزار می‌گرفتی 🗿 دیگه فقط ایشون خبر نداشت که خبر دار شد

🤌🏻منی که میخواستم حتی همکلاسی هام نفهمن اونوقت اکس دوستمم یا مثلاً فردای مریضی رفتم دیدم یه نفر که فهمیده به همه گفته و مامانمم تایید کرده

خدایا کم مشکل داریم

پنجشنبه

احتمالا پنجشنبه میرم اتاق عمل :)

اما تو بمون برام تا با صدای بی صدا بگم برات که تنها امیدم به این خراب تویی

خاک....

خاک تو سرت آرتی خاک تو سرت هر چقدر بگم کم گفتم اون اونی که سر تا پاش رو قهوه ای کردی تا فهمید به این حال افتادی اومد حالتو پرسید و نگرانت شد اونوقت اونی که بهت از هم نزدیک تر بود سر تا پای زندگیت رو قهوه ای کرد بازم بازم بهش اعتماد کن تا بترکی برو بمیر اصلا ، بازم چقدر ندون به کسی ارزش بده که ارزش نداره تا ... بشی

بلاخره ؟

اینقدر گفتم کاش منم مریض بشم تا قدرمو بدونن یا بستری بشم که شدم :))

روانشناس

تا دو هفته آینده میرم پیش روانشناس و باهاش صحبت میکنم ، این روزا بارم خیلی سنگینه خیلی ، خستم از همشون دلم گرفته یه روز تموم میشم

بهم گفت از ۱۳ سالگی قرص اعصاب میخوردی ؟ و جوابم یه لبخند تلخ بود راست می‌گفت زیادی بچه نبودم براش ؟

خطاب به تو

خطاب به من ۲۵ مهر : دیگه نیست حالا دیگه هر روز هم بری نیست رفت از اونجا واسه همیشه دیگه تا ابد هم بری نمیبینیش ، کاش نمی شنیدم کاش دیشب زود می‌خوابیدم و دیگه بیدار نمی‌شدم

Are you ok?

من حالم بده خیلی بد ولی بیشتر خودم نگران توام ، این روزا سخت میگذره نه ؟ کاش بدونی اگر تو حالت بده منم اندازه تو بدم حال بدت حال بدم بود و حال خوبت حال خوبم :) کاش میتونستم کنارت باشم تا دردات رو تقسیم کنیم کاش میتونستم الان بغلت کنم و بگم حواسم بهت هست ، تا بگم تمام این روزا میمونم کنارت تا خستگی از تنت بره اما اگر من نیستم حتماً یکی هست نه ؟ یکی هست که اینا رو بگه درسته ؟ یکی هست جای من پیشت باشه نه ؟ هر چقدر هم حسود باشما دلم میخواد یکی باشه دردت رو بدونه که بفهمه چقدر عزیزک من خسته شده ، نیازی نیست به چشم اینا رو ببینم‌ خودم میفهمم تو یه اتفاق کوچیک هم برات بی افته من حس میکنم ، مثل حال این روزامون که من یه هفته خوابش رو می‌دیدم ، از ته قلبم می‌خوام اگر کسیو کنارت نداری و نیاز داری آروم باشی خدا یجوری ما رو سر راه هم بذاره قول میدم بهتر شدی برم همونجا که بودم فقط بخاطر تو ...