میدونستم خب زنگ زد و گفت احتمالا فردا بریم خونه مادربزرگم و خب نتونم بیام و به زبون بی زبونی گفتن مهمون نمیخوان ! گفتم نباید از اول میگفتم وای روم نمیشه فردا ببینمش :))) چه ایده ای بود اصلا با اسنپ بر می گشتم وای خدا تقصیر خودم بود هم من معذب شدم هم دوستم بیچاره روش نشد بگه نمیشه وای خدا کاش من موش بشممم !