دوماه
دو ماه از نبودنت میگذره و انگار برای من چیزی حدود شصت سال گذشته ، اینکه هر جا میرم نیستی و اینقدر دوری بغض رو به گلوم برمیگردونه.من بعد رفتنت خیلی غصه نخوردم ولی وقتی وسیله ای رو گم میکنم ، وقتی کاری دارم که انجام نمیشه ، وقتی نتیجه امتحانی خوب نمیشه ، وقتی لباسم درست اتو نشده کلی گریه میکنم ، میدونم اینا همش بهونه قلب برای اینکه دلتنگی رو فریاد بزنه. در نهایت عزیزم گاهی درد آخرین نقطه اتصال ما به چیزیه که از دست دادیم ، مثلا اون خیابون حال منو بشدت بد میکنه اما تنها چیزیه که به من یادآوری میکنه تو درون خاطرات من هستی و من از دستت دادم .
+ [ دوشنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ ] [ 11:11 PM ] [ آرتمیس کوچک من :) ]
|
تو ماه را