سلام از صبحی عجیب
من دیشب نخوابیدم و الانم که صبح هست بیدارم ، از ساعت ۲ تا ۶ صبح هم درگیر نوشتن توی یه دفترچه بودم و بشدت خستمه ، آخرین باری که تا دیروز ظهر ساعت ۱۱ بود و الانم نزدیک ۱۹ ساعته که چشم روی هم نذاشتم و باتریم داره تمام میشه ... میخوام دیگه نخوابم تا ظهر که استراحت کنم چون اگر الان بخوابم بد خواب میشم. ایشالله صبح کافی هم میزنیم بر بدن که زنده بمونیم به امید خدا ، امروز میخواستم یکی از سخت ترین اتفاقات زندگیم رو تمام کنم و وقتی که تمام شد صدای اذان صبح اومد و بعد مدتها صادقانه نماز خوندم و برای خودم و همه دوستان دعا کردم .
+ [ دوشنبه هفتم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 6:8 AM ] [ آرتمیس کوچک من :) ]
|
تو ماه را