زود بود برات :) اخه مگه چندسالت بود ؟
گاهی با خودم میگفتم از اون پسر کوچولو چه خبر ؟ از اون پسر کوچولویی که میومد مدرسه و بازی میکرد و میخندید ، از اون پسر کوچولویی که بخاطر تقلب داخل بازی باهامون قهر کرد ، از اون پسر بچه که هیچ وقت لبخندش رو یادم نرفت ... گاهی با خودم میگفتم عه راستی چندساله ندیدمش ولی احتمالا بعد ها میبینمش الان حتما بزرگ شده هنوز اون پسر بچه ۹ ساله نمونده ! چه روز یهویی همه چیز رو تغییر میده چرا امروز صبح که بیدار شدم باید بگن برای همیشه رفتی ؟ چرا باید بگن تصادف کردی و مُردی ؟ اخه تو که فقط ۱۶ سالت بود ! زود نبود ؟ فکر نمیکردم یه روز اینقدر زود خبر مرگت بهم برسه اخه خدا چطور دلت اومد ؟ نامردی نیست ؟ فقط ۱۶ سالش بود ؟ مگه چقدر زندگی کرده بود ! خدایا دلت برای مادری که با هزار امید و آرزو پسرش رو بزرگ کرده بود نسوخت ؟ دلت برای مادری که با امید بچش رو فرستاد مدرسه که دیگه نبینتش نسوخت ؟ خدایا چه با دل این پدر و مادر کردی :) حتی زبونم نمی چرخه بگم نیست ! حتی نتونستم فاتحه بخونم ... با خودم میگم چقدر وحشتناک که حالا یه بچه ۱۶ ساله نفس نمیکشه ... باورم نمیشه اون پسر بچه خندون چندسال پیش رو از دست دادیم .. اون روزا فکر نمیکردم به این زودی عمرت تمام بشه :)) ولی من یادم نمیره چقدر غصه خوردم و شکه شدم ! من یادم نمیره اون پسر بچه بامزه برای همیشه از پیشمون رفت ! نمیتونم حرف بزنم سخته خدایا به داد خانواده اش برس کمرشون شکست ... شکست ... شکست
تو ماه را