من این روزا عمیقأ معنای تنهایی رو درک می‌کنم ، اینکه همش گوشیم رو چک میکنم و منتظر یه نوتیف هستم ، اینکه اصلا نمیدونم چطوری دونفر باهم صحبت میکنن ، صبح که بیدار میشم تا شب که میخوابم خودمم و خودم ، مجبورم به تنهایی وسایل خونه رو جا به جا کنم و وقتی دستم می‌بره و خسته میشم بشینم یه گوشه گریه کنم و به خودم امید بدم که این روزا با همین چیزاش قشنگه و شب بازم یه دور همه گوشیم رو بگردم شاید یه نوتیفی چیزی ... تنهایی همینه من خودمم و خودم چند روزی میشه چشمم آدمی رو ندیده