امروز یذره برای زندگیم تلاش کردم و کمتر خودمو درگیر ناراحتی ها کردم و برای همین احساس بهتری دارم ، هر روز که میگذره درسای جدیدی از زندگی میگیرم و به درک چیزای بیشتری میرسم که سر فرصت براتون توضیح میدم .

دقیقا در همان جایی که بیشترین ترس و یا درد را احساس می کنید ، بزرگ ترین فرصت برای رشد پنهان است .

هر چقدر هم که بگوییم مردها فلان زن ها فلان یا تنهایی خوب است و دنیا زشت است آخرش روزی قلبت برای کسی تندتر می زند.

نگاهم کرد و گفت : میدانی رنج تو از چیست ؟ تو به آنچه نباید ، بسیار می اندیشی ... "

در زند گیم سختی هایی را تحمل کردم که پیش از واقعه گمان نداشتم بتوانم ؛ حتى بعدها باور نکردم که در آن ماجرا تاب آوردم ؛ انسان خودش را نمی شناسد ، خصوصا قدرت هایش را ...