پرنده کوچک من :)
من دوساله که دوتا طوطی کوتوله برزیلی دارم ، روزای تنهایی و غم و درد اونا پیشم بودن با اونا حرف زدم درد و دل کردم شنیدم ، امروز ظهر با داد داداشم پریدم :) پیکوی کوچولوی من پاش زیر خون بود تموم قفس پر از خون بود چشماش رو ریز کرده بود و هیچی نمی گفت نمیدونم با خودش چیکار کرده بود ، دست و پام می لرزید زنگ زدیم دامپزشکی گفت شیش عصر بیارینش :)) قلبم میلرزه دلم داره در میاد از اینکه هیچ کاری نمیتونه کنه و آروم اینجوری دراز کشیده
نمیتونم گریه نکنم نمیتونم
+ [ پنجشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۳ ] [ 1:53 PM ] [ آرتمیس کوچک من :) ]
|
تو ماه را